نمودهلغتنامه دهخدانموده . [ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ / دِ ] (ن مف ) نشان داده شده . ارائه کرده شده . || واضح کرده . آشکارکرده . (فرهنگ فارسی معین ). هویداکرده شده . ظاهرکرده شده . پدید
سرعت نمودهindicated airspeedواژههای مصوب فرهنگستانسرعت هوایی اندازهگیریشده با لولۀ پیتوت و روزنۀ ایستا که در هواگَردهای قدیمی اثر خطای نصب ادوات در آن تصحیح نمیشود و در هواگَردهای جدید برخی از خطاها در آن به
نمودارفرهنگ مترادف و متضاد۱. جدول، دیاگرام، طرح، منحنی، نقشه، نمونه ۲. آشکار، پدیدار، پیدا، ظاهر، مشهود، نمایان، هویدا ۳. سند، شاهد، علامت، نماد، نماینده
پارامترهای افکنشprojection parametersواژههای مصوب فرهنگستانپارامترهایی که سبب بهینهسازی واپیچشهای شبکه و نمودهای آن میشوند
بزنگلغتنامه دهخدابزنگ .[ ب ُ زُ ] (اِخ ) ولایتی است که قطب جنوبی آنجا نموده می شود. (شرفنامه ٔ منیری ). اما جای دیگر دیده نشد.
معزوملغتنامه دهخدامعزوم . [ م َ ] (ع ص ) آهنگ نموده و عزم و اراده کرده و قصد نموده . (ناظم الاطباء).
یسیرواژهنامه آزاديتيم و يسير كسيكه پدر و مادر ش وفات نموده. يتيم طفليكه پدر يا مادرش وفات نموده. يسير طفليكه پدر و هم مادرش وفات نموده باشد.