نمودارفرهنگ مترادف و متضاد۱. جدول، دیاگرام، طرح، منحنی، نقشه، نمونه ۲. آشکار، پدیدار، پیدا، ظاهر، مشهود، نمایان، هویدا ۳. سند، شاهد، علامت، نماد، نماینده
نمودارلغتنامه دهخدانمودار. [ ن ُ / ن ِ ] (نف ) نمایان . مرئی . (برهان قاطع). مشهود. (فرهنگ فارسی معین ). پیدا. ظاهر. آشکار. (انجمن آرا) پدیدار. هویدا. تابان . (ناظم الاطباء). چیزی
نمودار رطوبتسنجشیpsychrometric chartواژههای مصوب فرهنگستاننموداری که در آن رطوبت نسبی و رطوبت مطلق و نقطۀ شبنم به روش ترسیمی و با استفاده از قرائت دماسنج تَر و خشک به دست میآید متـ . نمودار رطوبتسنجی نمودار نم