نمودار درختیtree diagramواژههای مصوب فرهنگستاننموداری که ساخت سلسلهمراتبی واحدهای زبان بهویژه جمله را نشان میدهد
نمودارفرهنگ مترادف و متضاد۱. جدول، دیاگرام، طرح، منحنی، نقشه، نمونه ۲. آشکار، پدیدار، پیدا، ظاهر، مشهود، نمایان، هویدا ۳. سند، شاهد، علامت، نماد، نماینده
نمودارلغتنامه دهخدانمودار. [ ن ُ / ن ِ ] (نف ) نمایان . مرئی . (برهان قاطع). مشهود. (فرهنگ فارسی معین ). پیدا. ظاهر. آشکار. (انجمن آرا) پدیدار. هویدا. تابان . (ناظم الاطباء). چیزی
نمودارفرهنگ انتشارات معین(نُ یا نَ) [ په . ] 1 - (ص فا.) پدیدار، هویدا. 2 - (اِ.) جدولی که مقدار صعود و نزول چیزی را نشان دهد.
نمودارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ظاهر؛ نمایان؛ آشکار.۲. مانند؛ نظیر.۳. نشان؛ علامت.۴. (ریاضی) خطی که میزان بالاوپایین رفتن تعداد یا مقدار محصولات یا درآمدها و چیزهای دیگر را نشان میدهد. بر
جملهنماphrase markerواژههای مصوب فرهنگستاننمودار درختی یا مجموعۀ قلابهایی که ساخت گروهی جمله را نمایش میدهد
درخت مفهومیconceptual tree structure, conceptual treeواژههای مصوب فرهنگستانبازنمایی ساختار مفاهیم یک حوزة موضوعی با استفاده از نمودار درختی
مقولۀ نحویsyntactic categoryواژههای مصوب فرهنگستانهر طبقه از واحدهای متمایز در نحو زبان بهویژه آنها که در نمودار درختی برچسب گرهها هستند
صدچراغلغتنامه دهخداصدچراغ . [ ص َ چ ِ ] (اِ) صاحب آنندراج از خیرالمدققین آرد که : صدچراغ آن باشد که از چوب صورت درختی سازند صاحب اغصان کثیره و بر هر شاخی جاها گذارند که چون بر آن