نمولغتنامه دهخدانمو. [ ن ُ م ُوو ] (ع مص ) بالیدن . (غیاث اللغات ). افزون شدن . گوالیدن . (ناظم الاطباء). زیاد شدن . بسیار شدن . (از اقرب الموارد). بالا کردن . رستن . برآمدن .
نمو یافتنلغتنامه دهخدانمو یافتن . [ ن ُ م ُوو / م ُوْ ت َ ] (مص مرکب ) رشد کردن . بالیدن . برآمدن . بالا آمدن . پرورش یافتن : این بزرگ در حجر تربیت پدر نشو و نمو یافته . (ترجمه ٔ تار