scoresدیکشنری انگلیسی به فارسینمرات، امتیاز، نمره، نمره امتحان، چوب خط، حساب، نشان، حساب امتیازات، مارک، امتیاز گرفتن، حساب کردن، بحساب آوردن، تحقیر کردن، ثبت کردن، پوان اورد ن، علامت گذاردن
کارنامهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ورقه یا دفترچهای که در آن شرح کارکرد کارگر یا نمرات دانشآموز یا دانشجو نوشته میشود.۲. تاریخ و شرح حال شخص؛ کتابی شامل سرگذشت و شرح اعمال فرد.
لاتاریلغتنامه دهخدالاتاری . (فرانسوی ، اِ) نوعی بخت آزمائی و قرعه کشی است به اشکال مختلف و با ادوات و اسبابهای گوناگون که در آن شماره هائی را بین حضار تقسیم کنند و سپس شماره ای را
بارملغتنامه دهخدابارم . [ رِ ] (فرانسوی ، اِ) کتاب محتوی محاسبات حل شده . و بمناسبت نام واضع آن بدین نام موسوم شده است . || ریز نمرات مخصوص آزمایش یک پرسش . برای بدست آوردن معدل