نم دیدهلغتنامه دهخدانم دیده . [ ن َ دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) چیزی یا محلی که رطوبت بدان رسیده . نمین .نمناک . (آنندراج ). چیزی که رطوبت دارد : بود سرمست را خوابی کفایت گل نم دیده
نمیدهلغتنامه دهخدانمیده . [ ن ُ دَ / دِ ] (ن مف ) نومیدشده . ناامیدگردیده . (برهان قاطع) (آنندراج ). مأیوس گشته . (ناظم الاطباء).
نمیدهلغتنامه دهخدانمیده . [ ن َ دَ / دِ ] (ن مف ) نمید. چیزی نم دیده را گویند. (از جهانگیری ) (از رشیدی ). نم کشیده .(برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : پی رم برگرفت آن دل ر
overlookدیکشنری انگلیسی به فارسینادیده گرفتن، چشم انداز، چشم پوشی کردن، غفلت کردن، مسلط یا مشرف بودن بر