نمدیلغتنامه دهخدانمدی . [ ن َ م َ ] (ص نسبی ) از نمد. چیزهای ازنمد کرده . (یادداشت مؤلف ). ساخته از نمد. (فرهنگ فارسی معین ): کلاه نمدی . || (اِ) بالاپوشی که از نمد سازند و چوپ
نمدینلغتنامه دهخدانمدین . [ ن َ م َ ] (ص نسبی ) از نمد. ساخته شده از نمد : و کلاهی نمدین بر سر داشت و پشمینه ای پوشیده و کلاسنگی در میان بسته . (ترجمه ٔ تفسیر طبری ).
نمدینهلغتنامه دهخدانمدینه . [ ن َ م َ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کل تپه ٔ فیض اﷲبیگی در بخش مرکزی شهرستان سقز، در 38هزارگزی شمال شرقی سقز واقع است و 130 تن سکنه دارد. آب
نمدینهلغتنامه دهخدانمدینه . [ ن َ م َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ) نمدین . چیزهای از نمد کرده . (یادداشت مؤلف ). نمدی .
شاکمندفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنمدی که از کرک بز یا پشم گوسفند تهیه میشد: ◻︎ به دستش ز خام گوزنان کمند / به بر درفکنده یکی شاکمند (لبیبی: شاعران بیدیوان: ۴۸۰).