نمایش ماتریسیmatrix representationواژههای مصوب فرهنگستانفرمولدار متـ . نمایش ماتریسی گروه matrix representation of a group
نمایشدیکشنری فارسی به انگلیسیdemonstration, display, drama, dramatization, effect, entertainment, exhibit, exhibition, exposure, heatre, impression, parade, play, presentation, presentment,
نمایشلغتنامه دهخدانمایش . [ ن ُ / ن ِ / ن َ ی ِ ] (اِمص ، اِ) اسم مصدر و مصدر دوم از نمودن . فعل نمودن . عمل نمودن . (یادداشت مؤلف ). ارائه . عرض . (یادداشت مؤلف ). نشان دادن .
نمایش عادیشکلnormal-form representationواژههای مصوب فرهنگستاننمایشی که شامل همۀ راهبردهای ممکن و پاداشهای متناظر با آنها برای هر بازیگر باشد و بتوان چارچوب کلی آن را در ماتریس مشاهده کرد
جبرلغتنامه دهخداجبر. [ ج َ ] (ع مص ) شکسته بستن . (منتهی الارب ) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). شکسته را بستن . (غیاث اللغات ). استخوان شکسته را بستن و اصلاح کرد