نمازگهلغتنامه دهخدانمازگه . [ ن َ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) نمازگاه . مصلی : زمین نمازگهی شد که بینی از بر اوهمه جهان به نماز خدا و استغفار.اسدی .
نمازگاهلغتنامه دهخدانمازگاه . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سامن شهرستان ملایر، در 12هزارگزی جنوب شهر ملایر در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و 503 تن سکنه دارد. آبش از قنات ، محصو
نمازگذارلغتنامه دهخدانمازگذار. [ ن َ گ ُ ] (نف مرکب ) مصلی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پابند صلوة. (از آنندراج ). آنکه نماز می خواند. آنکه مواظبت بر خواندن نماز دارد. (ناظم الاطباء
نمازگرلغتنامه دهخدانمازگر. [ ن َ گ َ ] (ص مرکب ) آنکه نماز خواند. نمازکن . نمازگزار. مصلی . (فرهنگ فارسی معین ) : در قرآن ذکر نمازگران مؤمنان فراوان کرد. (کشف الاسرار ج 1، از فره
مسجدلغتنامه دهخدامسجد. [ م َ ج ِ ] (ع اِ) فراء گوید در باب نصر چه اسم و چه مصدر، بروزن مَفعَل است مگر لغاتی چند که با کسر آمده چون مسجد و مطلع و مشرق و... (از منتهی الارب ). محل