نقیضهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (ادبی) نوشتهای که به قصد مقابله یا رد نوشتهای دیگر بهوجود بیاید.۲. [قدیمی] آنچه مخالف و مناقض چیز دیگر باشد.
نقیضهparodyواژههای مصوب فرهنگستانمتنی که در آن متون ادبی یا نمایشی دیگر را استهزا و نقد و تقلید میکنند
نقیضةلغتنامه دهخدانقیضة. [ ن َ ض َ ] (ع اِ) مؤنث ِ نقیض . رجوع به نقیض شود. || راه در کوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء)(از اقرب الموارد). || باشگونه جواب گفتن شعر ک
نقیضةلغتنامه دهخدانقیضة. [ ن َ ض َ ] (ع اِ) مؤنث ِ نقیض . رجوع به نقیض شود. || راه در کوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء)(از اقرب الموارد). || باشگونه جواب گفتن شعر ک
نقیضه کردنلغتنامه دهخدانقیضه کردن . [ ن َ ض َ / ض ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شعر کسی را جواب گفتن . رجوع به نقیضة شود.
گران نوردلغتنامه دهخداگران نورد. [ گ ِ ن َ وَ ] (نف مرکب ) آهسته و بسیار رو : سایه که نقیضه ساز مرد است در طنزگری گران نورد است .نظامی .