26 فرهنگ

5232 مدخل


نقش

naqš

۱. تصویر؛ شکل.
۲. (سینما، تئاتر) [مجاز] شخصیت کسی در فیلم، تئاتر و مانند آن؛ کاراکتر.
۳. (ادبی) حالت نحوی کلمه در جمله.
۴. [مجاز] اثری که روی زمین یا چیزی باقی مانده باشد: نقش پایش روی زمین بود.
۵. کارکرد؛ عمل‌کرد: او در موفقیت من نقش بزرگی داشت.
⟨ نقش‌ بستن: (مصدر لازم)
۱. صورت گرفتن.
۲. مصور گشتن.
۳. (مصدر متعدی) تصویر کردن.

نگار

۱. پرتره، پیکره، ترسیم، تصویر، تمثال، شکل، شمایل، صورت، طرح، عکس، نگار، نگاره
۲. اثر، رد، نشان
۳. رل، کار، وظیفه

design, hand, impression, imprint, pattern, print, stamp