ناخدائیلغتنامه دهخداناخدائی . [ خ ُ ] (حامص مرکب ) عمل ناخدا. ملاحت . ملاحی . کشتی بانی . || جور. جفا : مکن با یار یکدل بیوفائی که کس با کس نکرد این ناخدائی .نظامی .
ناخدالغتنامه دهخداناخدا. [ خ ُ ] (اِ مرکب )صاحب و خداوند ناو که کنایه از کشتی و جهاز است . (برهان قاطع). خداوند کشتی و جهاز. (ناظم الاطباء). خداوند کشتی را گویند و آن در اصل ناو