نقتلغتنامه دهخدانقت . [ ن َ ] (ع مص ) مغز بیرون آوردن از استخوان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مغز از استخوان بیرون کردن . (تاج المصادر بیهقی ). مغز استخوان را بیرون آوردن . (از
نغطلغتنامه دهخدانغط. [ ن ُ غ ُ ] (ع ص ، اِ) مردم درازبالا . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد درازقامت . (از متن اللغة). واحد آن ناغط. (از اقرب الموارد). رجوع به ناغط شود.
نغتلغتنامه دهخدانغت . [ ن َ ] (ع مص ) موی کشیدن . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). موی برکندن . (ناظم الاطباء).
نقطلغتنامه دهخدانقط. [ ن َ ] (ع مص ) نقط زدن . (تاج المصادر بیهقی ). نقط برزدن . (زوزنی ). خجک زدن حرف را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). نقطه گذاشتن حرف را. (از ناظم الاطباء).
نقطلغتنامه دهخدانقط. [ ن ُ ق َ ] (ع اِ) ج ِ نقطه . رجوع به نقطه شود : برگرد رخش بر نقطی چند ز بسدو اندر دم او سبز جلیلی ز زمرد. منوچهری .تا حرف بی نقط بود و حرف بانقطتا خط مستو
نَقْتَبِسْفرهنگ واژگان قرآنتا اقتباس کنیم - تا برگیریم (جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است.از قبس به معنی شعله اي که به وسيله نوک چوب يا مانند آن از آتشي ديگر گرفته شود)
شارههای نیمهمصنوعیsemisynthetic fluidsواژههای مصوب فرهنگستانشارههای فلزکاریای که پایۀ آن روغنهای معدنی یا نقتنیک یا پارفنیک پنج تا سی درصد محلول در آب همراه با افزودنیهایی با قابلیت حلپذیری و نامیزهشدگی است که از آ
ضفادعلغتنامه دهخداضفادع . [ ض َ دِ ] (ع اِ) ج ِ ضفدع [ ض ِ دِ / ض َ دَ / ض ُ دَ / ض ِ دَ ]: نقّت ضفادع بطنه ؛ گرسنه گردید. (منتهی الارب ).
عصافیرلغتنامه دهخداعصافیر. [ ع َ ] (ع اِ) ج ِ عُصفور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (دهار). گنجشکان . سبکبالان . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به عصفور شود. || نَقّت (طارت ) عصافیرُ
نقثلغتنامه دهخدانقث . [ ن َ ] (ع مص ) شتابی کردن .(از منتهی الارب ) (آنندراج ). شتابی کردن در رفتار و کار. (از ناظم الاطباء). در راه رفتن یا در کار شتاب کردن . (از اقرب الموارد
بیرون کردنلغتنامه دهخدابیرون کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) راندن . بدر کردن . برون کردن . خارج ساختن . اخراج کردن . نفی کردن . طرد کردن : کنون دشمن از خانه بیرون کنیم وزین پس بر این لش