نقبةلغتنامه دهخدانقبة. [ ن ِ ب َ ] (ع اِ) هیأت روی بند بستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هیأت روی بربستن . (آنندراج ). هیأت انتقاب . (اقرب الموارد) (متن اللغة) (المنجد).
نقبةلغتنامه دهخدانقبة. [ ن ُ ب َ ] (ع اِ)واحد نقب ، به معنی جرب است . (از اقرب الموارد). رجوع به نُقَب شود. || آغاز گر. (منتهی الارب ). آغاز گر و جرب . (ناظم الاطباء) (از اقرب ا
نغبةلغتنامه دهخدانغبة. [ ن َ ب َ ] (ع اِ) جرعة.(اقرب الموارد) (متن اللغة) (المنجد) (از مهذب الاسماء). یک آشام آب و جز آن . (منتهی الارب ). یک شربت آب .(از مهذب الاسماء). نُغبَة
نغبةلغتنامه دهخدانغبة. [ ن ُ ب َ ] (ع اِ) نَغبَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به نَغبَة شود. || کار زشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
نقبهلغتنامه دهخدانقبه . [ ن َ ب َ ] (ع اِ) خارش که آن مرض باشد از یبوست و غلبه ٔ خون . (غیاث اللغات ). گر. (یادداشت مؤلف ). نُقبَة. رجوع به نقبة شود.
نقبهلغتنامه دهخدانقبه . [ ن َ ب َ ] (ع اِ) خارش که آن مرض باشد از یبوست و غلبه ٔ خون . (غیاث اللغات ). گر. (یادداشت مؤلف ). نُقبَة. رجوع به نقبة شود.
دیامیسلغتنامه دهخدادیامیس . [ دَ ] (اِخ ) نقبهایی در زیر زمین بوده است که مسیحیان برای نجات ازظلم و ستم و برای عبادت بدانجا پناه می بردند. و معروف ترین آن دیامیس رم است که در خارج
نقبلغتنامه دهخدانقب . [ ن ُ ق َ ] (ع اِ) گر و خارش یا پاره های پراکنده از گر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). جرب . (المنجد). واحد آن نُقبَة. (از اقرب الموارد). || ج ِ نَقب .
تبعةلغتنامه دهخداتبعة. [ ت َ ب َ ع َ ] (اِخ ) پشته ای است در حلذان طائف ، در آن پشته نقبها است . هر نقب بمسافت یک ساعت راه و در آن نقب شمشیرهای عادی و مهره ها یافت میشود و چنان
رویلغتنامه دهخداروی . (اِ) چهر. چهره . رخ . رخسار. وجه . صورت . محیا. مطلع. طلعت . معرف . منظر. دیدار. گونه . سیما. رو. (یادداشت مؤلف ). رو و رخسار است که به عربی وجه گویند. (