نقالیلغتنامه دهخدانقالی . [ ن َق ْ قا ] (حامص ) افسانه گوئی . قصه گوئی . (ناظم الاطباء). نقل گوئی . داستانسرائی . عمل نقال و نقل گو.
نالیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. زاریدن، زاری کردن، ضجر، مویه کردن، موییدن، ناله کردن ۲. تضرع کردن، شکایت کردن، شکوه کردن، گلایه کردن
narratesدیکشنری انگلیسی به فارسیروایت می کند، داستانی را تعریف کردن، شرح دادن، داستان سرایی کردن، نقالی کردن
narratedدیکشنری انگلیسی به فارسیروایت شده، داستانی را تعریف کردن، شرح دادن، داستان سرایی کردن، نقالی کردن