نقاطلغتنامه دهخدانقاط. [ ن َق ْ قا ] (ع ص ) نقطه گذارنده ٔ بر حرف . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه کراسه را نقط زند. (مهذب الاسماء). نقطه زن . نقطه کننده . (فرهنگ خطی ). نقطه ن
نقاطلغتنامه دهخدانقاط. [ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ نقطه . رجوع به نقطه شود. || قطعات پراکنده : نقاط من الکلام و نقط؛القطع المتفرقة منها. (منتهی الارب ). || نواحی . مناطق . مواضع: نقاط گر
نقاط بحرانی واپایشcritical control points, CCPواژههای مصوب فرهنگستاننقاط یا مراحل یا روالهایی که در آنها میتوان کیفیت را واپایش کرد و خطراتی را که سلامت غذا را تهدید میکنند از بین برد یا تا سطح قابل قبولی کاهش داد
نقاط کانونیfocal pointsواژههای مصوب فرهنگستاننقاطی که لبههای سایشی (friction ridges) اثرانگشت در آن تمرکز مییابند
نقاط همآیندcollocation pointsواژههای مصوب فرهنگستانشماری متناهی از نقاط دامنة جواب مسئلة مقدار آغازی (initial value) که در آنها مقادیر جواب مسئله و جواب تقریبی برابرند
weaknessesدیکشنری انگلیسی به فارسینقاط ضعف، ضعف، سستی، نقص، عیب، عجز، فتور، فترت، عدم ثبات، نا توانی، بی بنیه گی، بی اساسی