نقاره خانهلغتنامه دهخدانقاره خانه . [ ن َ / ن َق ْ قا رَ / رِ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) نقارخانه .جائی که در آن نقاره زنند. رجوع به نقارخانه شود.- امثال :شتر نقاره خانه است ؛ نظیر: بید
نقاره خانهلغتنامه دهخدانقاره خانه . [ ن َ رِ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهرنو بالاولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد، در60هزارگزی شمال غربی طیبات ، در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است
نقاره خانهلغتنامه دهخدانقاره خانه . [ ن َ رِ ن ِ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان بویراحمد سرحدی بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان ، در 10هزارگزی جنوب غربی سی سخت ، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری و
نقاره خانهفرهنگ انتشارات معین( ~. ن ) [ ع - فا. ] (اِمر.) جای مخصوص بر بالای سردرهای بلند که هر صبح و شام در آنجا نقاره می نواختند.
نقارخانهلغتنامه دهخدانقارخانه . [ ن َ قا / ن َق ْ قان َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) جائی که در آن نوبت نوازند. (آنندراج ). جائی که در آن روزی دو مرتبه نوبت می زنند. (ناظم الاطباء). نقاره خان
نقارةلغتنامه دهخدانقارة. [ ن ُ رَ ] (ع اِ) آن قدر که مرغ به یک منقار زدن برچیند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
نقارةلغتنامه دهخدانقارة. [ ن َق ْ قا رَ ] (ع ص ) تأنیث نقار است . (از اقرب الموارد). رجوع به نَقّار شود. || (اِ) آن آهن که بدان نقش کند زرگر. (مهذب الاسماء). آن آهن که بدان کنده
نقارةلغتنامه دهخدانقارة. [ ن ِ رَ ] (ع اِمص ) حرفه ٔ نقار. کنده گری روی چوب و سنگ ، و نقاشی روی ساز وبرگ اسب . (از اقرب الموارد). رجوع به نَقّار شود.
نوبت خانهلغتنامه دهخدانوبت خانه . [ ن َ / نُو ب َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) نقاره خانه . جائی که در آن موزگان می زنند. (ناظم الاطباء). || قراول خانه . جائی که در آن پاسبان منزل دارد. (ن
کاسه گاهلغتنامه دهخداکاسه گاه . [ س َ / س ِ ] (اِ مرکب ) نقاره خانه را گویند، چه کاسه بمعنی نقاره هم آمده است . (برهان ).شاه بنظاره ٔ آن کاسه گاه گرم ترک راند فرس را براه . امیرخسرو
سرنالغتنامه دهخداسرنا. [ س ُ ] (اِ) مخفف سورنای است که در نقاره خانه ها و روزهای جشن و سور نوازند و آن را نای رومی نیز گویند. (برهان ). نای رومی باشد که در بزم و رزم نوازند. (جه