نفیسفرهنگ مترادف و متضاد۱. ارزشمند، پربها، ثمین، قیمتی، گرانبها، گرانقیمت ۲. اعلا، عالی، لوکس، ممتاز ۳. آنتیک، عتیقه
نفیسلغتنامه دهخدانفیس . [ ن َ ] (اِخ ) ابن عوض کرمانی ، ملقب به حکیم برهان الدین ، از طبیبان و دانشمندان قرن نهم هجری قمری است . وی به دعوت الغ بیک گورکانی از کرمان به سمرقند رف
نفیثلغتنامه دهخدانفیث . [ ن َ ] (ع ص ) دم نفیث ؛ خون روان از زخم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خونی که ازجراحت برآید. (از اقرب الموارد) (یادداشت مؤلف ).
نفیصلغتنامه دهخدانفیص . [ ن َ ] (ع ص ) آب شیرین و خوش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آب شیرین و گوارا. (ناظم الاطباء). ماء عذب . (اقرب الموارد) (متن اللغة).
نفیسیلغتنامه دهخدانفیسی . [ ن َ ] (اِخ ) علی اکبر (میرزا... خان ) . ناظم الاطباء. رجوع به ناظم الاطباء شود.
نفیسهلغتنامه دهخدانفیسه . [ ن َ س َ /س ِ ] (از ع ، ص ) چیزهای گران مایه و پسندیده و لطیف ومرغوب . (ناظم الاطباء). نفیسة. رجوع به نفیسة شود.
نفیسی کاشانیلغتنامه دهخدانفیسی کاشانی .[ ن َ سی ِ ] (اِخ ) از شاعران متأخر است ، او راست :جهان ز فتنه ٔ چشم تو بر حذر باشدز خنجر مژه ات مرگ در خطر باشددمی که کشته ٔ تیغ ترا به خاک برند
نفیسیةلغتنامه دهخدانفیسیة.[ ن َ سی ی َ ] (اِخ ) نام یکی از فرق شیعه است ، که منسوبند به نفیس غلام محمدبن امام علی النقی و معتقدند که امام زاده محمد برادر امام حسن عسکری و پسر امام
نفیسیةلغتنامه دهخدانفیسیة.[ ن َ سی ی َ ] (اِخ ) نام یکی از فرق شیعه است ، که منسوبند به نفیس غلام محمدبن امام علی النقی و معتقدند که امام زاده محمد برادر امام حسن عسکری و پسر امام