نفوسلغتنامه دهخدانفوس . [ ن ُ ] (ع اِ) ج ِ نَفس . رجوع به نَفس شود.- نفوس ثلاثه ؛ نفس اماره و لوامه و مطمئنه ، یا کنایه از ارواح ثلاثه که روح حیوانی و نباتی و جمادی است . (غیاث
نُّفُوسُفرهنگ واژگان قرآننفسها - جانها(کلمه نفس در اصل به معناي همان چيزي است که به آن اضافه ميشود مثلاً "نفس الانسان" يعني خود انسان و"نفس الحجر" يعني خود سنگ است)
بارونیلغتنامه دهخدابارونی .(اِخ ) سلیمان بن شیخ عبداﷲ بارونی نفوسی . او راست :1- الازهارالریاضیة فی ائمة و ملوک الاباضیةجزء 2 مطبعه ٔ بارونیه . (بی تاریخ ).2- دیوان (سلیمان بارونی