نفولغتنامه دهخدانفو. [ ن َف ْوْ ] (ع مص ) یکسو کردن چیزی را. (ازمتن اللغة) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). لغتی است در نفی . (از اقرب الموارد). رجوع به نَفْی ْ شود.
نفوذلغتنامه دهخدانفوذ. [ ن ُ ] (ع مص ) درگذشتن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). گذشتن تیر از آنچه بدان آید. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 100). بیرون گذشتن تیر از آنچه برآن آید. (تاج الم
نفوذلغتنامه دهخدانفوذ. [ ن َ ] (ع ص ) رسا و درگذرنده در هر کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). درگذرنده در هر کار. الماضی فی جمیع اموره . نَفّاذ. (از اقرب الموارد)
نُّفُوسُفرهنگ واژگان قرآننفسها - جانها(کلمه نفس در اصل به معناي همان چيزي است که به آن اضافه ميشود مثلاً "نفس الانسان" يعني خود انسان و"نفس الحجر" يعني خود سنگ است)