نفقاتلغتنامه دهخدانفقات . [ ن َ ف َ ] (ع اِ) ج ِ نفقة. رجوع به نفقة و نفقه شود.- نفقات دادن ؛ : امیر فرمود تا ایشان را نفقات دادند و رها کردند. (تاریخ بیهقی ص 581).- نفقات کردن
نَفَقَاتُهُمْفرهنگ واژگان قرآنانفاقهايشان (انفاق :بخشيدن وبذل مال و صرف آن در رفع حوايج خويشتن و يا ديگران)
تدنقلغتنامه دهخداتدنق . [ ت َ دَن ْ ن ُ ] (ع مص ) در شاهد ذیل ظاهراًتدنیق و بمعنی دقت نظر در معاملات و نفقات آمده است : با غلامان ترک و معارف لشکر در مواجب و جامگیات و اقطاعات ط
مخارجلغتنامه دهخدامخارج . [ م َ رِ ] (ع اِ) جمع غیرقیاسی خرج است ، مفرد ندارد و ظاهراً در طی عبارات فارسی ، و الا در عربی گویا مخارج به این معنی نیامده است و در این معنی گویا اخر
نفقهفرهنگ انتشارات معین(نَ فَ قِ) [ ع . نفقة ] (اِ.) 1 - هزینة زندگی زن و فرزند. ج . نفقات . 2 - آنچه انفاق کنند.
حسن لؤلؤئیلغتنامه دهخداحسن لؤلؤئی . [ ح َ س َ ن ِ / ن ْ ل ُءْ ل ُ ئی ] (اِخ ) ابن زیاد فقیه کوفی مکنی به ابوعلی حنفی . درگذشته ٔ 204 هَ . ق . او راست : «ادب القاضی » و «الامالی » در
جرجراییلغتنامه دهخداجرجرایی . [ ] (اِخ ) علی بن احمد مکنی به ابوالقاسم . از وزرای هوشمند بود. وی به جرجرایا در سواد عراق بدنیا آمد و در مصر سکونت کرد و در زمان الحاکم فاطمی شکایات