نفس گشادنلغتنامه دهخدانفس گشادن . [ ن َ ف َ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) کلام کردن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). سخن گفتن .
نفسلغتنامه دهخدانفس . [ ن َ ] (ع اِ) جان . روح . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از دهار) (از مهذب الاسماء). روان . (ناظم الاطباء)
کمر گشادنلغتنامه دهخداکمر گشادن . [ ک َ م َ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) گشودن کمربند از کمر. (فرهنگ فارسی معین ).- کمر از میان کسی گشادن ؛ کمربند او را باز کردن . (فرهنگ فارسی معین ). || کن
شست گشادنلغتنامه دهخداشست گشادن . [ ش َ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از تیراندازی . تیر افکندن . (یادداشت مؤلف ) : تو با شاخ و یالی بیفراز دست به زه کن کمان را و بگشای شست . فردوسی .چو
تغریرلغتنامه دهخداتغریر. [ ت َ ] (ع مص ) در خطر و هلاک افکندن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). در خطر و هلاکت افکندن خود را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نفس و مال خود را به هل
گریزلغتنامه دهخداگریز. [ گ ُ ] (اِمص ) گریختن . فرار کردن : گر کند هیچگاه قصد گریزخیز ناگه به گوشش اندر میز. خسروی .ابا ویژگان ماند وامق بجنگ نه روی گریز و نه جای درنگ . عنصری .
طاهر کاشیلغتنامه دهخداطاهر کاشی . [ هَِ رِ ] (اِخ ) معروف به محمدطاهر نقاش متخلص به کاشی . صاحب تذکره ٔ نصرآبادی آرد: خامه ٔ فکرش چهره ٔ عروسان معنی گشاید و دیبای زربفت سخن را بی تأ