نفدلغتنامه دهخدانفد. [ ن َ ف َ ] (ع مص ) نیست و نابود گردیدن و رفتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). فنا شدن و رفتن . (از متن اللغة). نفاد. (اقرب الموارد) (متن
نَفِدَفرهنگ واژگان قرآنبه اتمام رسيد - تمام شد - پايان يافت(در عبارت "لَنَفِدَ ﭐلْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّي"چون به یک واقعیت حتمی اشاره کرده مضارع معنی شده است )
مَّا نَفِدَتْفرهنگ واژگان قرآنپايان نپذيرد - تمام نمی شود (در عبارت "مَّا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ ﭐللَّهِ "چون به یک واقعیت حتمی اشاره کرده مضارع معنی شده است )
مَّا نَفِدَتْفرهنگ واژگان قرآنپايان نپذيرد - تمام نمی شود (در عبارت "مَّا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ ﭐللَّهِ "چون به یک واقعیت حتمی اشاره کرده مضارع معنی شده است )
نفودلغتنامه دهخدانفود. [ ن ُ ] (ع مص ) سپری شدن . (ترجمان علامه ٔجرجانی ص 100) (دهار). رجوع به نَفَد و نفاد شود.
رذاذلغتنامه دهخدارذاذ. [ رَ ] (ع اِ) باران نرم و ریزه و باران پیوسته ٔ ریزه که به غبار ماند. (ناظم الاطباء). باران نرم ریزه و هو فوق القطقط، یا باران پیوسته ٔ ریزه که به غبار ما
ناکزلغتنامه دهخداناکز. [ ک ِ ] (ع ص ) اسم فاعل از نکز است . رجوع به نکز شود. || چاهی که آبش تمام شده یا کم شده باشد. (از معجم متن اللغة): بئر ناکز؛فنی مأها. (اقرب الموارد). نفد
نفادلغتنامه دهخدانفاد. [ ن َ] (ع مص ) سپری شدن . (غیاث اللغات ) (مجمل اللغة) (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 100). برسیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (زمخشری ). نیست شدن . (