نفائحلغتنامه دهخدانفائح . [ ن َ ءِ ] (ع اِ) بوهای خوش . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ج ِ نفیحة. رجوع به نفیحة شود.
نائحةلغتنامه دهخدانائحة. [ ءِ ح َ ] (ع ص ) نوحه کننده . (مهذب الاسماء). زن زاری کننده بر شوی . (ناظم الاطباء). مؤنث نائح . مویه گر. نوحه سرای . روضه خوان زن . نوحه گر زن . نادبه
نائحلغتنامه دهخدانائح . [ ءِ ] (ع ص ) نوحه کننده . (منتهی الارب ). زن نوحه کننده و زاری کننده بر شوی . (ناظم الاطباء). ج ، نَوح .(منتهی الارب )، نُوَّح . جج ، اَنواح . (ناظم الا
صادقلغتنامه دهخداصادق . [ دِ ] (اِخ ) ابن صالح بن عبدالرحمان بانقوسی حلبی . وی از افاضل حلب است . در آن شهر متولد شد و به همانجا بسال 1203 هَ . ق . وفات یافت . شعری داردکه کمال
نفیحةلغتنامه دهخدانفیحة. [ ن َ ح َ ] (ع ص ) کمان تیردورانداز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). قوس طروح . (از اقرب الموارد). || (اِ) ریزه ٔ چوب نبع. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب