نغزیلغتنامه دهخدانغزی . [ ن َ ] (حامص ) زیبا و بدیع بودن . رجوع به نغز شود : ز نغزی هر دری مانند تاجی وز او هر دانه شهری را خراجی . نظامی . || لطافت :همه رخ گل چو بادامه ز نغزی
یزیدلغتنامه دهخدایزید. [ ی َ ] (اِخ ) ابن زیادبن ربیعه حمیری ، مکنی به ابوعثمان و ملقب به مفرغ ومعروف به ابن مفرغ ، شاعر غزلسرا و هجوگوی چیره دستی بود و نیز مدایح بلند و اشعار ن
دومغزیلغتنامه دهخدادومغزی . [ دُ م َ ] (ص نسبی ) دومغز. دومغزه . (یادداشت مولف ) : میی کز خودم پای لغزی دهدچو صبحم دماغ دومغزی دهد. نظامی .همه رخ گل چو بادامه ز نغزی همه تن دل چو
قمریلغتنامه دهخداقمری . [ ق ُ ] (اِخ ) محمدتقی دربندی شیروانی . از شاعران ترک و از مردم دربند شیروانات روسیه است . وی در آغاز شبیه گردان بود و غزلیات و قصاید نیکو میسرود و به قم
قنسرینیلغتنامه دهخداقنسرینی . [ ق ِن ْ ن َ ] (اِخ ) کلثوم بن عمرو عتابی مکنی به ابوعمرو. به فضل و ادب معروف است و اشعار نغزی دارد. رجوع به لباب الانساب شود.