نعوظلغتنامه دهخدانعوظ. [ ن ُ ] (ع مص ) برخاستن نره ٔ کسی . (از منتهی الارب ). برخاستن و راست شدن ذکر. (از متن اللغة). قیام الذکر. (تاج المصادر بیهقی ). برپای شدن مردی . برخاستن
نعوذ بالغتنامه دهخدانعوذ با. [ ن َ ذُ بِل ْ لاه ] (ع جمله ٔ فعلیه ، صوت مرکب ) پناه می بریم به خدا. این کلمه را در وقتی گویند که احتمال بدی پیش آمد کاری باشد. (ناظم الاطباء). پناه
نعوذ بالغتنامه دهخدانعوذ با. [ ن َ ذُ بِل ْ لاه ] (ع جمله ٔ فعلیه ، صوت مرکب ) پناه می بریم به خدا. این کلمه را در وقتی گویند که احتمال بدی پیش آمد کاری باشد. (ناظم الاطباء). پناه
صفرلغتنامه دهخداصفر. [ ص َ ] (ع مص ) خالی شدن خنور و منه : نعوذ باﷲ من صفرالاناء؛ یعنی مردن مواشی . (منتهی الارب ). تهی شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). || مردن . (من
برکسلغتنامه دهخدابرکس . [ ب َک َ ] (ق ) بمعنی معاذاﷲ و نعوذباﷲ باشد. (اوبهی ). برگس . پرکس . برگست . پرگست . رجوع به پرگس و برگس شود.
اصمینلغتنامه دهخدااصمین . [ اَ ص َم ْ م َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ اصم در حال نصب و جر : نعوذ باﷲ من الاخرسین الاصمین . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 261). و رجوع به اصمان شود.
مثله شدنلغتنامه دهخدامثله شدن . [ م ُ ل َ / ل ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) گوش و بینی بریده شدن : نعوذ باﷲ اگر زان یکی شود مثله ز حرص حمله بود همچو جعفر طیار. ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ ب