نعفلغتنامه دهخدانعف . [ ن َ ] (ع اِ) جای بلند همواری که فرود از کوه باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || مکان مرتفع. (اقرب الموارد از اساس ). || جای بلند از فرود رودبار. || مقدم
نافلغتنامه دهخداناف . (اِ) اوستا: نافه ، سانسکریت : نابهی ، نزدیک : نبها (نان ، خانواده )، پهلوی :ناف ، افغانی : نو، نوم ، استی : نَفّا ، بلوچی : ناپگ ، نافگ ، نافَغ ، کردی : ن
نافگویش خلخالاَسکِستانی: nâfa دِروی: nâfa شالی: nâfa کَجَلی: nâf کَرنَقی: nâfa کَرینی: nâfa کُلوری: nâfa گیلَوانی: nâfa لِردی: nâfa
نافگویش کرمانشاهکلهری: nâwk گورانی: nâwk سنجابی: nâwk کولیایی: nâwk زنگنهای: nâwk جلالوندی: nâwk زولهای: nâfa کاکاوندی: nâfa هوزمانوندی: nâfa
نَّعْفُفرهنگ واژگان قرآنبگذريم (جزمش به دليل شرط واقع شدن براي جمله بعدي است. کلمه عفو به معناي محو اثر است ، و کلمه مغفرت به معناي پوشاندن است )
نعفةلغتنامه دهخدانعفة. [ ن َ ع َ ف َ ] (ع اِ) غده ٔ گوشت تباه شده . (ناظم الاطباء). بند گوشت تباه شده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). عقده ٔ فاسدشده در گوشت . (از اقرب الموارد)(
نعفةلغتنامه دهخدانعفة. [ ن َ ف َ ] (ع اِ) دوال کفش که بر پشت پای از جانب چپ قدم باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
نعفةلغتنامه دهخدانعفة. [ ن َ ع َ ف َ ] (ع اِ) غده ٔ گوشت تباه شده . (ناظم الاطباء). بند گوشت تباه شده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). عقده ٔ فاسدشده در گوشت . (از اقرب الموارد)(
نعفةلغتنامه دهخدانعفة. [ ن َ ف َ ] (ع اِ) دوال کفش که بر پشت پای از جانب چپ قدم باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
اطربلغتنامه دهخدااطرب . [ اَ رَ ] (اِخ ) جایگاهی است نزدیک حنین . سلمةبن دریدبن صمة گوید : انسیتنی ما کنت غیرمصابةو لقد عرفت غداة نعف الاطرب .(از معجم البلدان ).
انتعافلغتنامه دهخداانتعاف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) آشکارا گردیدن سوار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ظاهر و آشکار شدن سوار. (از اقرب الموارد). || بلند برآمدن بر نعف . (منت