نظام اجتماعیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ماعی، مادرتباری، مادرسالاری، مادرشاهی، پدرسالاری، ارباب[و]رعیتی، دین
نظام اجتماعیsocial systemواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهای یکپارچه و هدفمند و پویا از روابط و کنشها و باورهای اجتماعی
نظام اجتماعیـ فنیsocio-technical system, STS3واژههای مصوب فرهنگستانمجموعة متعاملی از بازیگران و مصنوعات و نهادها که فراهمکنندة خدمات برای جامعه در یک بخش هستند
نظامفرهنگ مترادف و متضاد۱. انتظام، انضباط، دیسیپلین ۲. آراستگی، ترتیب، روش، سامان، نظم ۳. ارتش، سربازی ۴. رژیم
نظاملغتنامه دهخدانظام . [ ن ِ ] (ع اِ) رشته ٔ مروارید و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رشته ٔ جواهر. (غیاث اللغات ). رشته ای که لؤلؤ و جز آن را بدان درکشند.
نظاملغتنامه دهخدانظام . [ ن َظْ ظا ] (اِخ ) ابراهیم بن سیاربن هانی بلخی بصری ، مکنی به ابواسحاق و مشهور به نظام . از اعاظم دانشمندان عهد بنی عباس و از اجله ٔ علمای معتزله است در
گذار اجتماعیـ فنیsocio-technical transitionواژههای مصوب فرهنگستانتغییرات بنیادین در ابعاد فنّاورانه و سازمانی و نهادی و سیاسی و اقتصادی یک نظام اجتماعیـ فنی
گروه مطرودpariah groupواژههای مصوب فرهنگستانگروه اخراجشده یا طردشده از نظام کاستی و بهطورکلی از هر نظام اجتماعی متـ . گروه پاریایی
مادرسالاریفرهنگ انتشارات معین( ~.) (حامص . اِ.) نوعی نظام اجتماعی که در آن مادر صاحب اختیار و رییس خانواده است .
فئودالیسمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نظام اجتماعی اروپا در قرون وسطی که در آن مالکان بزرگ صاحب زمینهای وسیع بودند و کشاورزان و رعایای وابسته به زمین برای آنها کار میکردند.۲. نظام ارباب و رعیت