نصیراییلغتنامه دهخدانصیرایی . [ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دهلو بخش میناب شهرستان بندرعباس ، در 10 هزارگزی مغرب میناب بر سر راه میناب به بندرعباس ، در جلگه ٔ گرمسیری واقع است و
نصیرای نایینیلغتنامه دهخدانصیرای نایینی . [ ن َ ی ِ ] (اِخ ) از شعرای قرن یازدهم است ، مدتی در شیراز سپس درتبریز بوده سرانجام به اصفهان رفته است . او راست :دل در طلب وعده خلافی دارم در ه
درزی کلا نصیرائیلغتنامه دهخدادرزی کلا نصیرائی . [ دَ ک َ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشهد گنج افروز بخش مرکزی شهرستان بابل واقع در 3 هزارگزی جنوب بابل و 2 هزارگزی باختر راه شوسه ٔ بابل ب
نصیرای نایینیلغتنامه دهخدانصیرای نایینی . [ ن َ ی ِ ] (اِخ ) از شعرای قرن یازدهم است ، مدتی در شیراز سپس درتبریز بوده سرانجام به اصفهان رفته است . او راست :دل در طلب وعده خلافی دارم در ه
درزی کلا نصیرائیلغتنامه دهخدادرزی کلا نصیرائی . [ دَ ک َ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشهد گنج افروز بخش مرکزی شهرستان بابل واقع در 3 هزارگزی جنوب بابل و 2 هزارگزی باختر راه شوسه ٔ بابل ب
نصیرالغتنامه دهخدانصیرا. [ن َ ] (اِخ ) محمد، شهیر به نصیرای همدانی از دانشمندان و شعرای قرن یازدهم است و به روایت نصرآبادی در ریاضی دستی داشته و «قطع نظر از فضیلت ، بسیار خوش صحب
کار بالا رفتنلغتنامه دهخداکار بالا رفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) کار پیش رفتن . (آنندراج ) : کار بالا نرود دست نیابد بر کام هر که دل داده ٔ آن قامت و بالا نشود. ابونصیر نصیرای بدخشان (از
لاجوردقبالغتنامه دهخدالاجوردقبا. [ لاج ْ / ج َ وَق َ ] (ص مرکب ) دارای جامه ٔ برنگ لاجورد : بهرطوف حریم او گرددروز و شب چرخ لاجوردقبا.ابونصر نصیرای بدخشانی .