نصیرلغتنامه دهخدانصیر. [ ن َ ] (اِخ ) (میرزا...) ابن میرزا نظام اصفهانی از شاعران قرن یازدهم است و به روایت نصرآبادی در شیراز سکونت داشته است ، او راست :ترک چشمش تا ز مژگان دست
نصیرلغتنامه دهخدانصیر. [ ن َ ] (اِخ ) (میرزا...) ابن هاشم بیگ تهرانی از شعرای قرن یازدهم است و به روایت نصرآبادی «مدتی به متصدیگری محال خالصه ٔری مشغول بود، بعد از آن محرر دارال
نصیرلغتنامه دهخدانصیر.[ ن َ ] (اِخ ) نصیرالدین بن غریب شاه درویش دهلوی از شاعران قرن سیزدهم هندوستان است ، در فارسی و اردو اشعاری دارد، وی در نودسالگی در دکن درگذشت . او راست :ج
نثیرلغتنامه دهخدانثیر. [ ن َ ] (ع اِ) عطسه ٔ ستور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). || (ص ) منثور. (اقرب الموارد) (المنجد) : سوزنی در سلک مدح خسرو دریادل آرهرچه در د
نصیرالدین طوسیلغتنامه دهخدانصیرالدین طوسی . [ ن َ رُدْ دی ن ِ ] (اِخ ) (خواجه ...) محمدبن فخرالدین محمدبن حسن ، مکنی به ابوجعفر و ملقب به استادالبشر و عقل حادی عشر و خواجه ، مشهور ومعروف
نصیرآبادلغتنامه دهخدانصیرآباد. [ ن َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان زنگی آباد بخش مرکزی شهرستان کرمان . رجوع به فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ص 411 شود.
نصیرآباد مویزلغتنامه دهخدانصیرآباد مویز. [ ن َ دِ م َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش شهریار شهرستان تهران . رجوع به فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ص 224 شود.
نصیرآبادلغتنامه دهخدانصیرآباد. [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از بخش شهریار شهرستان تهران در 26 هزارگزی جنوب شرقی شهریار، در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و 203 تن سکنه دارد. آبش از قنات ، مح
نصیرالدین طوسیلغتنامه دهخدانصیرالدین طوسی . [ ن َ رُدْ دی ن ِ ] (اِخ ) (خواجه ...) محمدبن فخرالدین محمدبن حسن ، مکنی به ابوجعفر و ملقب به استادالبشر و عقل حادی عشر و خواجه ، مشهور ومعروف
نصیرالدین ثانیلغتنامه دهخدانصیرالدین ثانی . [ ن َ رُدْ دی ن ِ ](اِخ ) رجوع به نصیر (میرزا...) محمد اصفهانی شود.
نصیرالدینلغتنامه دهخدانصیرالدین . [ ن َ رُدْ دی ] (اِخ ) علی بن محمدبن علی کاشی حلی ، ملقب به نصیرالدین ، فقیه و متکلم امامی قرن هشتم است ، در کاشان متولد شد و در حله نشو و نما یافت
نصیرالدینلغتنامه دهخدانصیرالدین . [ ن َ رُدْ دی ] (اِخ ) محمد اصفهانی ملقب به نصیرالدین و معروف به میرزا نصیر اصفهانی . رجوع به نصیر، محمد اصفهانی شود.