نثیرلغتنامه دهخدانثیر. [ ن َ ] (ع اِ) عطسه ٔ ستور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). || (ص ) منثور. (اقرب الموارد) (المنجد) : سوزنی در سلک مدح خسرو دریادل آرهرچه در د
نصیرلغتنامه دهخدانصیر. [ ن َ ] (اِخ ) (میرزا...) ابن میرزا نظام اصفهانی از شاعران قرن یازدهم است و به روایت نصرآبادی در شیراز سکونت داشته است ، او راست :ترک چشمش تا ز مژگان دست
نصیرلغتنامه دهخدانصیر. [ ن َ ] (اِخ ) (میرزا...) ابن هاشم بیگ تهرانی از شعرای قرن یازدهم است و به روایت نصرآبادی «مدتی به متصدیگری محال خالصه ٔری مشغول بود، بعد از آن محرر دارال
نَّصِيرٍفرهنگ واژگان قرآنهميشه ياري دهنده - بسيار ياري دهنده (در عبارت "خالدين فيها ابدا لا يجدون وليا و لا نصيرا "فرق بين ولي و نصير اين است که : ولي هر کس عبارت است از کسي که تمامي ک
نَّصِيرٍفرهنگ واژگان قرآنهميشه ياري دهنده - بسيار ياري دهنده (در عبارت "خالدين فيها ابدا لا يجدون وليا و لا نصيرا "فرق بين ولي و نصير اين است که : ولي هر کس عبارت است از کسي که تمامي ک