25 فرهنگ

2927 مدخل


نصب

nasb

۱. برپا کردن؛ برقرار کردن.
۲. گماشتن.

کارگزاری، کارگزاشتن

۱. برپایی
۲. انتصاب، برگماری، گمارش، منصوب ≠ عزل

appointment, installation, installment, setting