نصایحلغتنامه دهخدانصایح . [ ن َ ی ِ ] (ع اِ) پند. پندها و اندرزها. (ناظم الاطباء). نصائح . رجوع به نَصائِح شود.
اسحاقلغتنامه دهخدااسحاق . [اِ ] (اِخ ) ابن ابراهیم نجیبی قرطبی مالکی مکنی به ابوابراهیم . او راست : کتاب النصایح . (کشف الظنون ).
ابوسعیدلغتنامه دهخداابوسعید. [ اَ س َ ] (اِخ ) چقمق سلطان نصر. در کشف الظنون آمده است که محمودبن اسماعیل جیزری ، کتاب الدرّةالغرّاء فی نصایح الملوک و الوزراء را به نام او کرد.
اخوتلغتنامه دهخدااخوت . [ اُ خ ُوْ وَ ] (ع مص ) برادری . اِخاء. مواخاة. اِخاوت . وخاء. وخائت : والی جوزجان میان ایشان بوساطت بایستاد و نصایح و مواعظ بلیغ تنبیه کرد تا مگر ایشانر