نصاریلغتنامه دهخدانصاری . [ ن َ را ] (ع ص ، اِ) ج ِ نصرانی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (السامی ) (دهار) (از متن اللغة) (از المنجد) (از اقرب الموارد). || ج ِ نصران و نصرانة. || ترس
نثاریلغتنامه دهخدانثاری . [ ن ِ ] (اِخ ) تقی اصفهانی . به روایت مؤلف صبح گلشن شغل وی در اصفهان عصاری بوده است و در عهد سلطنت اکبر پادشاه به هندرفته و بعد از مدتی به وطن خود بازگ
نثاریلغتنامه دهخدانثاری . [ ن ِ ] (اِخ ) محمدعلی جلایر، فرزند علی جلایر خراسانی ، متخلص به نثاری .در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری میزیسته است . این بیت را مؤلف مجالس النفا
قطیعه ٔ نصاریلغتنامه دهخداقطیعه ٔ نصاری . [ ق َ ع َ ی ِ ن َ را ] (اِخ ) محله ای است در بغداد پیوسته به نهر طایق . (معجم البلدان ).
رده نصاریلغتنامه دهخدارده نصاری . [ رَ دِ ن َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بلوک تنگه ٔ بخش قصبه ٔ معمره ٔ شهرستان آبادان . سکنه ٔ آن 800 تن . آب آنجا از رود بهمن شیر. محصول عمده ٔ آن انگور
ناصریلغتنامه دهخداناصری . [ ص ِ ] (ص نسبی ، اِ) نام قسمی کاغذ منسوب به ابوالحسین ناصر کاغذی معروف به دهقان . (یادداشت مؤلف ).
ناصریلغتنامه دهخداناصری . [ص ِ ] (ص نسبی ) بدین نسبت مشهور است عیسی مسیح اﷲ، چون وی در ناصره از مادرش مریم متولد گشت . رجوع به ناصره شود. و نیز رجوع به قاموس کتاب مقدس ص 867 شود.
قطیعه ٔ نصاریلغتنامه دهخداقطیعه ٔ نصاری . [ ق َ ع َ ی ِ ن َ را ] (اِخ ) محله ای است در بغداد پیوسته به نهر طایق . (معجم البلدان ).
رده نصاریلغتنامه دهخدارده نصاری . [ رَ دِ ن َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بلوک تنگه ٔ بخش قصبه ٔ معمره ٔ شهرستان آبادان . سکنه ٔ آن 800 تن . آب آنجا از رود بهمن شیر. محصول عمده ٔ آن انگور
پنجاههفرهنگ انتشارات معین(پَ هِ) (اِمر.) 1 - مدت اعتکاف نصاری و آن پنجاه روز باشد چنان که چلة اهل اسلام چهل روز است ؛ خمسین . 2 - یاد کرد کسی در پایان پنجاه سال .
بشرلغتنامه دهخدابشر. [ ب ِ ] (اِخ ) ابن سعد نصاری . در حبیب السیر چ قدیم طهران بشر و در چ 1333 هَ . ش . خیام ، بشیر آمده است . رجوع به بشیر شود.