نشانگردیکشنری فارسی به انگلیسیdistinctive, indicative, expression, expressive, index, reflection, representative
نشانگرلغتنامه دهخدانشانگر. [ ن ِ گ َ ] (ص مرکب ) آن که نشان کند. (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || آن که نشان می سازد. || حافظ و نگهبان مهر و نگین . || (اِ مرکب ) پرگار. (ناظم الاط
نشانگر مغناطیسیmagnetic markerواژههای مصوب فرهنگستانسازند یا لایهای رسوبی با عیار بالایی از مگنتیت همزاد (syngenetic magnetite)