نشادرلغتنامه دهخدانشادر. [ ن ُ /ن ِ دِ ] (ع اِ) نوشادر. ملح بوتیه . عقاب . طائر. نسر. مُشاطه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به نوشادر شود.
نشادرفرهنگ انتشارات معین(نِ یا نُ دُ) (اِ.) ترکیبی از جوهرنمک و آمونیاک ، جامد و بلوری که از آن در صنعت برای سفیدکاری ، لحیم کاری و... استفاده می شود.
نشادرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجسمی جامد و بلوری، بیرنگ، بیبو، دارای طعمِ زننده که از ترکیب جوهرنمک و آمونیاک بهدست میآید و در آب مخصوصاً آب گرم حل میشود. در طب، صنعت، سفیدگری، و لحیمکا
نادراًلغتنامه دهخدانادراً. [ دِ رَن ْ ] (ع ق ) گاهگاه . اتفاقاً. (ناظم الاطباء). لایکون ذلک الا نادراً؛ ای فیما بین الایام . (اقرب الموارد). ندرةً. بندرت . به نادر.
نادرقلیلغتنامه دهخدانادرقلی . [ دِ ق ُ ] (اِخ ) از دهات دهستان گاودول است و در بخش مرکزی شهرستان مراغه قرار دارد، به فاصله ٔ 52500 گزی جنوب مراغه و 16500 گزی شمال شرقی راه ارابه رو
نادرستفرهنگ مترادف و متضاد۱. اشتباه، باطل، سقیم، سهو، غلط، غیرصحیح، مغلوط، نابجا، ناصحیح، ناصواب ۲. جلب ۳. خائن، خاطی، دغل، دغلکار، کجدست، متقلب ۴. معوج، ناراست ۵. ناشایسته ≠ درست
طیالغتنامه دهخداطیا. [ طَ ] (اِ) بلغت یونانی نشادر پیکانی را گویند و آن چیزی است شبیه به نمک . (برهان ) (اختیارات ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویه ) (آنندراج ).
نوشادرلغتنامه دهخدانوشادر. [ دُ ] (اِ) نشادر. ملحی است جامد و متبلور و بی رنگ وبو که از ترکیب جوهر نمک (اسید کلریدریک ) و آمونیاک به دست می آید و نام علمیش کلرور آمونیوم است . طعم