نشائةلغتنامه دهخدانشائة. [ ن َ ءَ ] (ع اِمص ) نشاءة. آفرینش . (ناظم الاطباء). || (مص ) نش ء. نشاء. نشوء. نشاءة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به نش ء شود.
نشاءةلغتنامه دهخدانشاءة. [ ن َ ءَ ] (ع اِ) آفرینش .(ناظم الاطباء). جهان . هستی . || آنچه راست برآمده باشد از گیاه و هنوز ستبر نشده باشد. (ناظم الاطباء). || (مص ) نش ء. رجوع به نش
نشاعةلغتنامه دهخدانشاعة. [ ن ُ ع َ ](ع اِ) آنچه به دست برکشی و بیندازی آن را. (منتهی الارب ). آنچه با دست برکشند و دور اندازند. (ناظم الاطباء). آنچه با دست برکنند و بیفکنند. (از
نشأهلغتنامه دهخدانشأه . [ ن َءَ / ءِ ] (از ع ، اِ) نشئه . نشوه . کیف و حالی که براثر استعمال مسکر یا مخدری به شخص معتاد دست دهد.
نشابةلغتنامه دهخدانشابة. [ ن ُش ْ شا ب َ ] (ع اِ) واحد نشاب ، به معنی تیر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به نُشّاب شود.
نشأهلغتنامه دهخدانشأه . [ ن َ ءَ ] (اِخ ) زین العابدین (میرزا...) مشهدی به روایت مؤلف صبح گلشن از اولاد جهانشاه ترکمان است ، در اصفهان تحصیل ریاضیات کرده مدتی مستوفی خالصه ٔ م
نشأهلغتنامه دهخدانشأه . [ ن َ ءَ ](اِخ ) محمد صالح (میرزا...)بن میرزا مؤمن سمرقندی متخلص به نشاءة از شعرای قرن یازدهم است . او راست :قدت بالاکند قدر قبای شهریاری رالبت شیرین ک
نش ءلغتنامه دهخدانش ء. [ ن َش ْءْ ] (ع اِ) ابر بلند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سحاب مرتفع. (از المنجد) (از اقرب الموارد). یا ابر پاره که نخستین نمایان گردد. (منت
نشوءلغتنامه دهخدانشوء. [ ن ُ ] (ع مص ) نشاءة. (از منتهی الارب ). بربالیدن . (تاج المصادر بیهقی ). گوالیدن . (صراح ). (آنندراج ). بالیدن کودک . (زوزنی ). جوان گشتن . (آنندراج ).