نشئتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پیدا شدن؛ سرچشمه گرفتن.۲. مستی؛ کیف.۳. [قدیمی] نوجوان شدن؛ زنده شدن.۴. [قدیمی] پرورش یافتن.
نشاطدیکشنری عربی به فارسیکنش وري , فعاليت , کار , چابکي , زنده دلي , اکتيوايي , نشاط , شلوغي , هايهو , جنبش , تقلا , کوشش , شلوغ کردن , تقلا ياکشمکش کردن
نشاطلغتنامه دهخدانشاط. [ ن َ/ ن ِ ] (اِخ ) عبدالوهاب (میرزا ...) اصفهانی ، ملقب به معتمدالدوله و متخلص به نشاط. از فاضلان و شاعران و خوشنویسان قرن سیزدهم و از مقربان دربار فتحعل
نشاطلغتنامه دهخدانشاط. [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) زین العابدین (میرزا...). آذر نام او را در ردیف شاعران اصفهان ثبت کرده آرد: «طبعش موزون [ بوده ] و خوب می نوشته . صحبتش اتفاق افتاد،مر
اخلاق زیستمحیطیenvironmental ethicsواژههای مصوب فرهنگستاناصولی که تعهدات زیستمحیطی انسان از آن نشئت میگیرد
چیزنمودthing-presentation, Dingvorstellungواژههای مصوب فرهنگستاناصطلاح فروید برای تصور بصریای که از شیء نشئت میگیرد
واژهنمودword-presentation, wortvorstellungواژههای مصوب فرهنگستاناصطلاح فروید برای تصور شنیداری که از لفظ نشئت میگیرد
جبرگرایی زیستشناختیbiological determinismواژههای مصوب فرهنگستاندیدگاهی در روانشناسی که برطبق آن همة ویژگیهای روانی و رفتاری انسان از علل زیستی نشئت میگیرد