نسللغتنامه دهخدانسل . [ ن َ ] (ع اِ) فرزند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (فرهنگ خطی ) (دستوراللغة). ولد. (اقرب الموارد) (ناظم الاطبا
خاور تبریزی کوزه کنانیلغتنامه دهخداخاور تبریزی کوزه کنانی . [ وَ رِ ت َ ی ِ زِ ک َ ] (اِخ ) نام او میرزا معصوم و از نسل شمس الدین تبریزی است و از شعرای دوره ٔ اول قاجار است هدایت در مجمع الفصحاء
اسدلغتنامه دهخدااسد. [ اَ س َ ] (اِخ ) (بنی ...) قبیله ای است از نسل سبا. (انساب سمعانی ص 6). یکی از قبائل بزرگ عرب و مشتمل بر بطون بسیار و جد اعلای این قبیله اسدبن خزیمه است .
مثل گشتنلغتنامه دهخدامثل گشتن . [ م َ ث َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) مَثَل ِ سایر شدن : و او تیغ بیرون کشید و همی زد تا بکشتش پس گفت : «خذ من جذع مااعطاک » و این سخن مثل گشت در عرب . (مجم