نسترونلغتنامه دهخدانسترون . [ ن َ ت َرْ وَ / ن َ ت َ ] (اِ) گلی باشد، نسترن گویند و گروهی نسترین گویند. (لغت فرس اسدی ) (از حاشیه ٔ برهان قاطع). نستردن . گل نسرین . (برهان قاطع).
نستردنلغتنامه دهخدانستردن . [ ن َ ت َ دَ ] (اِ) به معنی نستر است که گل نسترن باشد. (از برهان قاطع). نسترن . (صحاح الفرس ) (از ناظم الاطباء) (اوبهی ). گل نسرین . (از ناظم الاطباء).
نسترنلغتنامه دهخدانسترن . [ ن َ ت َ رَ ] (اِ) نستر. نسترون . نسرین . پهلوی : نسترون . گلی است از انواع گل سرخ و به اندام کوچکتر از گل سرخ و در هر شاخه چندین گل با هم شکفد، به رنگ
نسترنلغتنامه دهخدانسترن . [ ن َ ت َ رَ ] (اِ) نستر. نسترون . نسرین . پهلوی : نسترون . گلی است از انواع گل سرخ و به اندام کوچکتر از گل سرخ و در هر شاخه چندین گل با هم شکفد، به رنگ
وزلغتنامه دهخداوز. [ وَ ] (حرف ربط + حرف اضافه ) و از. (ناظم الاطباء). مخفف «و از» و در غیر ضرورت شعری نیز متداول بوده است . (یادداشت مرحوم دهخدا) : از گیسوی او نسیم مشک آیدوز
نسرینلغتنامه دهخدانسرین . [ ن َ ] (اِ) نام گلی است معروف و آن سفید و کوچک و صدبرگ می باشد وآن دو نوع است یکی را گل مشکین می گویند و دیگری را گل نسرین . (برهان قاطع) (از ناظم الاط
گیسولغتنامه دهخداگیسو. (اِ)گیس . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ شعوری ). صاحب آنندراج گوید: گیسو موی درازی که از دو جانب سر کشیده باشد و این غیر از زلف است . و همین معنی را غیاث اللغا
نستردنلغتنامه دهخدانستردن . [ ن َ ت َ دَ ] (اِ) به معنی نستر است که گل نسترن باشد. (از برهان قاطع). نسترن . (صحاح الفرس ) (از ناظم الاطباء) (اوبهی ). گل نسرین . (از ناظم الاطباء).