نسبولغتنامه دهخدانسبو. [ ن َ ] (ص ) جای لغزان و هموار و صاف . (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ص 393). نسو. رجوع به نسو شود.
نصبولغتنامه دهخدانصبو. [ ن ِ ] (اِ) دَک وآن چیزی است که دیواری را از گل خام قدری بالا آورندو آن را چینه نیز گویند. (لغت محلی شوشتری ، خطی ).
نسبوتلغتنامه دهخدانسبوت . [ ن َ ] (اِ) به معنی عقل است و آن قوتی باشد که تمیز میان نیک و بد و خیر و شر به او حاصل می شود. (برهان قاطع) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ظاهراً برس
نسبوتلغتنامه دهخدانسبوت . [ ن َ ] (اِ) به معنی عقل است و آن قوتی باشد که تمیز میان نیک و بد و خیر و شر به او حاصل می شود. (برهان قاطع) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ظاهراً برس
چینهلغتنامه دهخداچینه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) چنه . دانه ٔ مرغان . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). دانه ای که مرغان خورند. (غیاث اللغات ). علف مرغ بود. (اوبهی ). دانه که مرغان خور
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن سلیمان بن حسن بن جهم بن بکیربن اعین سنسن الشیبانی مکنی به ابوغالب . نقاوه ٔ خاندان آل اعین و ازکبار محدثین آن جماعت بشمار رود و بدین
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن خالدبن عبدالرحمان بن محمدبن علی . مکنی به ابوجعفر. وی اصلا از مردم کوفه است از بزرگان محدثین امامیه معدودو خداوند مصنفات مفید
نسبلغتنامه دهخدانسب .[ ن َ س َ ] (ع اِ) نژاد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء). اصل . (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (غیاث