نزیفلغتنامه دهخدانزیف . [ ن َ ] (ع ص ) تب زده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). محموم . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). || سخت تشنه که رگها و زبانش خشک گردد. (
نضیفلغتنامه دهخدانضیف . [ ن َ ] (ع ص ) پلید. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نجس . (متن اللغة) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). چرکین . (ناظم الاطباء). نَضِف . (متن اللغة) (ال
نظیفلغتنامه دهخدانظیف . [ ن َ ] (اِخ ) (... افندی ) احمد استانبولی ، از شاعران و مؤلفان قرن سیزدهم هجری قمری عثمانی است ، او راست : سفینةالوزراء، لغات قافیه ، منظومه ٔ سرآغاز ح
نظیفلغتنامه دهخدانظیف . [ ن َ ] (اِخ ) ابن یمن ، معروف به نظیف القس ، از اطبای عهد عضدالدوله ٔ دیلمی است که به فرمان وی در بیمارستانی که در بغداد تأسیس کرده بود به معالجه ٔ بیم
ضعیفلغتنامه دهخداضعیف . [ ض َ ] (ع ص ) سست . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (مهذب الاسماء). ناتوان . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). نزیف . (دهار). ضعضاع . خَوّار. مسخول . روبع.
نزفلغتنامه دهخدانزف . [ ن َ زِ ] (ع ص ) ضعیف شده از کمی خون . (ناظم الاطباء). نزیف . رجوع به نزیف و نَزْف شود.
تب زدهلغتنامه دهخداتب زده . [ ت َ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) ج ، تب زدگان . تب دار. (آنندراج ). کسی که مبتلا به تب باشد. (ناظم الاطباء). نزیف . موعوک . مورود. (منتهی الارب ) : شفای
حجرالقمرلغتنامه دهخداحجرالقمر. [ ح َ ج َ رُل ْ ق َ م َ ] (ع اِ مرکب ) زبدالقمر. رغوة القمر. بصاق القمر. بزاق القمر. افروسالنیتوس . مها. مهو. سالنیطس . افروسلونن . و آن نوعی جبسین با
نزفلغتنامه دهخدانزف . [ ن َ ] (ع مص ) برکشیدن همه ٔ آب چاه را . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). همه ٔ آب از چاه کشیدن . (غیاث اللغات ). خالی