نرلغتنامه دهخدانر. [ ن َ ] (اِخ ) نام پدر سام است و او را نریم و نریمان هم میگویند. (برهان قاطع) (از جهانگیری ) (از نظام ). مخفف نریمان = نیرم است به معنی نرمنش . (حاشیه ٔ بره
نرلغتنامه دهخدانر. [ ن َ / ن َرر ] (ص ، اِ) ایرانی باستان : نر ، پهلوی : نر ، اوستا: نر (مرد)، هندی باستان : نر ، افغانی : نر ، اُسِّتی : نله ، نل (نرینه ٔ جانوران )، بلوچی :
دگرگانیلغتنامه دهخدادگرگانی . [ دِ گ َ ] (حامص مرکب ) وضع آمیزشی موجود زنده ای که سلولهای نر و ماده ٔآن با یکدیگر اختلاف دارند. (دایرةالمعارف فارسی ).
گردهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. گردمانند؛ شبیه گرد.۲. (زیستشناسی) سلولهای نر گیاه؛ دانههای ریز که در بساک گیاه وجود دارد؛ گرد نرِ گل.
فوقسلغتنامه دهخدافوقس . [ ق ُ ] (معرب ، اِ) (معرب از یونانی فوکس ) از گروه جلبکهای خرمایی رنگ دریازی است و تخته سنگهای دریایی را در اعماق کم میپوشاند. از این جلبک - بمنظور استفا
مزوکارپوسلغتنامه دهخدامزوکارپوس . [ م ِ زُ ] (فرانسوی ، اِ) جلبکی از تیره ٔ کنژوگه ها جزء گروه جلبکهای سبز یا کلروفیسه ها که ریسه های آن دارای دانه های کلروفیل است . تکثیر این جلبک ب
گللغتنامه دهخداگل . [ گ ُ ](اِ) در اوراق مانوی (به پارتی ) ور (گل سرخ )، اوستا وردا ، ارمنی ورد ، پهلوی گول ، ورتا ، ورد ، معرب «وَرد»، قیاس کنید با ارمنی ، وردژس ، کردی ، گول