نرگانلغتنامه دهخدانرگان . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اشترجان فلاورجان شهرستان اصفهان ، در 11هزارگزی جنوب غربی فلاورجان و 4هزارگزی شمال پل بابامحمود در جلگه ٔ معتدل هوائی وا
نرگانلغتنامه دهخدانرگان . [ ن َرْ رَ / رِ ] (اِ) گدایان شوخ چشم . (لغت فرس ). گدایان ناهموار و درشت . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گدایان . (شمس فخری ). گدایان بی شرم
نریانلغتنامه دهخدانریان . [ ن َ ] (اِ) اسب نر و هر ستوری . (ناظم الاطباء). اسب نر. حصان . مقابل مادیان . (یادداشت مؤلف ).- امثال :لگد مادیان به نریان درد نکند .
نریانلغتنامه دهخدانریان . [ ] (اِخ ) شهرکی است به خراسان از گوزگانان اندر میان جهوذان و پاریاب ، و حد او دو فرسنگ است . (از حدود العالم ). نام قریه ای میان فاریاب و بلخ . (یادداش
نرهلغتنامه دهخدانره . [ ن َ رَ / رِ / ن َرْ رَ / رِ ] (ص ، اِ) از: نر + هَ (پسوند اتصاف ). نرک . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نر. (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مذکر.