مزاج گوییفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمطابق طبع و مزاج هر کس سخن گفتن و کسی را از خود نرنجاندن؛ خوشامدگویی.
ذهنیلغتنامه دهخداذهنی . [ ] (اِخ ) شاعری از مردم کاشان و بیت ذیل از اوست :نرنجیم با غیر اگر خو کنی تو با ماچه کردی که با او کنی .(نقل از قاموس الاعلام ترکی ).
فنیقلغتنامه دهخدافنیق . [ ف َ ] (ع ص ) گشن نیکو و نجیب که بجهت نجابت و کرامت نرنجانند آن را و سوار نشوند بر آن .ج ، فنق . جج ، افناق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
پالاشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آلودگی: ◻︎ چو پا لغز و پالاش دارد گِلَت / مرنجان دلی تا نرنجد دلت (امیرخسرو: رشیدی: پالاش).۲. آلوده شدن پا به گلولای.
indulgedدیکشنری انگلیسی به فارسیتحسین شده، شوخی کردن، رها ساختن، مخالفت نکردن، مخالف نبودن، افراط کردن، نرنجاندن، زیادهروی کردن، دل کسی را بدست اوردن