نرم خوییلغتنامه دهخدانرم خویی . [ ن َ ] (حامص مرکب ) دماثت . (از منتهی الارب ). دماثت اخلاق . (یادداشت مؤلف ). ملایمت . نرمی . مهربانی : چون گل بگذار نرم خویی بگذر چو بنفشه از دورو
نرملغتنامه دهخدانرم . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مصعبی بخش حومه ٔشهرستان فردوس ، در 25 هزارگزی مشرق فردوس بر سر راه نوغاب به فردوس ، در منطقه ٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع
نرملغتنامه دهخدانرم . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان یخاب بخش طبس شهرستان فردوس ، در 123هزارگزی شمال شرقی طبس در منطقه ٔ کوهستانی گرمسیری واقع است و 119 تن سکنه دارد. آبش از
نرمفرهنگ مترادف و متضاد۱. رقیق، سست، سلس، شل، لین ۲. آرام، آهسته ۳. صاف، صیقلی، هموار ۴. پودر ۵. خلیق، ملایم ≠ استوار، جامد، سفت، محکم، ۶. تند، ۷. زبر، زمخت، ناصاف، ۸. تندخو
دماثةلغتنامه دهخدادماثة. [ دَ ث َ ] (ع اِمص ) نرم خویی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).- دماثة الاخلاق ؛ نرم خویی . (یادداشت مؤلف ).|| نرمی و هموار
پوشیده روییلغتنامه دهخداپوشیده رویی . [ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) عمل پوشیده روی : چه سازیم تا نرم خویی کندز بیگانه پوشیده رویی کند.نظامی .
دماثتلغتنامه دهخدادماثت . [ دِ ث َ ] (ع اِمص ) نرمی و همواری هر چیز. (غیاث ). || نرم خویی . (غیاث ) (یادداشت مؤلف ).- دماثت خلق ؛ خوشخویی . نرم خویی . (یادداشت مؤلف ).