نرسیانلغتنامه دهخدانرسیان . [ ن ِ ] (ع اِ) خرمای نیکو و جید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوعی است از خرما. (مهذب الاسماء). نوعی از خرمای نیکو. (ناظم الاطباء). نوعی خرما است و آن به
نرسیانةلغتنامه دهخدانرسیانة. [ ن ِ ن َ ] (ع اِ) واحد نرسیان . (یادداشت مؤلف ) (منتهی الارب ). رجوع به نرسیان شود.
نریانلغتنامه دهخدانریان . [ ن َ ] (اِ) اسب نر و هر ستوری . (ناظم الاطباء). اسب نر. حصان . مقابل مادیان . (یادداشت مؤلف ).- امثال :لگد مادیان به نریان درد نکند .
نریانلغتنامه دهخدانریان . [ ] (اِخ ) شهرکی است به خراسان از گوزگانان اندر میان جهوذان و پاریاب ، و حد او دو فرسنگ است . (از حدود العالم ). نام قریه ای میان فاریاب و بلخ . (یادداش
نرسیانةلغتنامه دهخدانرسیانة. [ ن ِ ن َ ] (ع اِ) واحد نرسیان . (یادداشت مؤلف ) (منتهی الارب ). رجوع به نرسیان شود.
نریانلغتنامه دهخدانریان . [ ن َ ] (اِ) اسب نر و هر ستوری . (ناظم الاطباء). اسب نر. حصان . مقابل مادیان . (یادداشت مؤلف ).- امثال :لگد مادیان به نریان درد نکند .
نریانلغتنامه دهخدانریان . [ ] (اِخ ) شهرکی است به خراسان از گوزگانان اندر میان جهوذان و پاریاب ، و حد او دو فرسنگ است . (از حدود العالم ). نام قریه ای میان فاریاب و بلخ . (یادداش