نرخلغتنامه دهخدانرخ . [ ن ِ ] (اِ) قیمت و بهای جنس . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بهای هر جنسی در بازار. (ناظم الاطباء). بهای عمومی چیزی و آنچه در معاملات خصوصی در ب
فراتاخت ارزیcurrency swap, cross currency swapواژههای مصوب فرهنگستانمعاوضة پولی با پول دیگر، که ممکن است شامل نرخ بهرة (فرع) آن هم بشود، براساس نرخ تبدیلی که از ابتدا بر سر آن توافق شده است
نرخ تنزیلdiscount rateواژههای مصوب فرهنگستاننرخ بهرهای که براساس آن وجوه دریافتی یا پرداختی در آینده به ارزش حال آنها تبدیل میشود
تسعیرفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) نرخ گذاشتن برای چیزی ، بها تعیین کردن . 2 - (اِ.) تبدیل ارز.
نظام پولی دوفلزیbimetallismواژههای مصوب فرهنگستاننظام پولی که در آن دوفلز گرانبها، معمولاً طلا و نقره، نرخ برابری ثابت داشته باشند و از اینرو، قابلیت تبدیل پول، همزمان، به هر یک از آنها وجود داشته باشد
تسعیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. نرخبندی، نرخگزاری ۲. تبدیل ارز، قیمتگزاری، تعیین بها کردن، ۳. قیمت گذاشتن، نرخ گذاشتن، ۴. ارزیابی کردن