نرالغتنامه دهخدانرا. [ ن َ ] (اِ) دیوار کوچکی را گویند که در برابر چیزها کشند تا ننماید. (برهان قاطع) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). حصار.(فرهنگ خطی ). در لغت فرس ترا بدین معنی
نران حسن لنگیلغتنامه دهخدانران حسن لنگی . [ ن َ ح َ س َل َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان شمیل بخش مرکزی شهرستان بندرعباس . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
نران حسن لنگیلغتنامه دهخدانران حسن لنگی . [ ن َ ح َ س َل َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان شمیل بخش مرکزی شهرستان بندرعباس . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
نرانگشتلغتنامه دهخدانرانگشت . [ ن َ اَ گ ُ ] (اِ مرکب )ابهام . (ناظم الاطباء). انگشت نر. رجوع به نر شود.
نرآبلغتنامه دهخدانرآب . [ ن َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بهرآسمان بخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
نرانلغتنامه دهخدانران . [ ن َرْ را ] (اِخ )دهی است از دهستان حسن آباد بخش حومه ٔ شهرستان سنندج ، در 24هزارگزی جنوب شرقی سنندج و 6هزارگزی مشرق قصریان ، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیر