نذرلغتنامه دهخدانذر. [ ن َ ] (ع اِ) آنچه واجب گردانند بر خود یا آنچه واجب کنند به شرط چیزی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نَحْب . (از اقرب الموارد). آنچه کسی
نذرلغتنامه دهخدانذر. [ ن َ ذَ ] (ع مص ) دانستن چیزی را پس پرهیز کردن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
نظرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تماشا، چشم، دیدن، دید، عنایت، مشاهده، نظاره، نگاه، نگرش ۲. زعم، عقیده ۳. راءی، نقشه ۴. جنبه، حیث، لحاظ، منظر ۵. اندیشه، تفکر ۶. دیدگاه، نظریه
نظردیکشنری فارسی به انگلیسیadvice, comment, estimation, eye, opinion, glance, judgment, look, view, mind, notice, notion, position, respect, sight, standpoint, suggestion, theory, viewpoi
نظرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. عقیده؛ رٲی.۲. نگاه کردن؛ نگریستن.۳. دید؛ بینایی.۴. [قدیمی] فکر؛ اندیشه.
نزرلغتنامه دهخدانزر. [ ن َ ] (ع اِ) کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). الامر. یقولون : نزرتک فاکثرت ؛ أی امرتک . (تاج العروس ). || ورمی است در پستان شترماده . (منت
نضرلغتنامه دهخدانضر. [ ن َ ] (اِخ ) ابن حارث بن علقمةبن کلدةبن عبدمناف ؛ از بنوعبدالدار و از شجاعان و اشراف قریش است ، در جنگ بدر سردار سپاه مشرکین بود، از کتب فارسیان اطلاع دا
نَذَرْتُفرهنگ واژگان قرآننذر کردم (کلمه نذر به معناي اين است که انسان چيزي بر خود واجب کند که واجب نباشد)
نَذَرْتُمفرهنگ واژگان قرآننذر کردید (کلمه نذر به معناي اين است که انسان چيزي بر خود واجب کند که واجب نباشد)